قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

349

تاريخ الفي ( فارسى )

عمرو عاص گفت : هريكى از اينها موجب پريشانى دل و سبب انتقام خاطر است . امّا دل فارغ بايد داشت كه عاقبت نيكو باشد . كار محمّد بن ابى حذيفه سهل است . فوجى از لشكر ببايد فرستاد . اگر جنگ كند او را بگيرند و بكشند ، و اگر بگريزد جهان پيش اوست ، هركجا خواهد برود كه ترا زيان ندارد . امّا ملك روم را به انواع هدايا و اصناف تحف ملوكانه ببايد فريفت و با او طرح مصالحه در ميان انداخت . يقين كه او به صلح راضى شود و توقّف جايز ندارد . اما كار علىّ بن ابى طالب مشكل است ؛ چرا كه ، هيچ‌كس او را و ترا برابر نداند و همه چيز او را ترجيح و تفضيل دهند . معاويه گفت : اگرچه چنين است ، امّا رحم بريده است و در ميان امّت فتنه افكنده و مخالفت گزيده و خليفهء وقت بكشته و در خداى تعالى عاصى شده . عمرو عاص گفت : چنين مگوى اى معاويه كه علىّ بن ابى طالب يگانهء عالم است ، در انواع فضائل و مناقب هيچ‌كس را آن درجه و منصب نيست . در خدمت مصطفى ، صلّى اللّه عليه و آله ، قرب قرابتى كه دارد با سوابق جميله و وسائل مرضيه كسى ديگر را نيست ، و مع ذلك [ آنچه از ] مردانگى ، و شجاعت ، و فرزانگى ، و بلاغت ، و بصيرت در محاربه و مبارزه ، [ و ] حظّى وافر از اقبال روزگار ، و انواع فنون و نعم [ و ] مواهب پروردگار ، با جماعت سيّد مختار ، عليه و آله التّحيّة من الملك الغفّار ، كه شامل آن يگانهء روزگار گشته هيچ‌كس را از اكابر اعصار و اعاظم امصار ميسّر نبوده و نخواهد بود . معاويه گفت : همچنين است ، و اين جمله كه از خصائص اوصاف و مآثر او شمردى از هزار يكى و از بسيار اندكى بوده ، و ليكن با او جنگ كنم به بهانهء خون عثمان و او را در كشتن او متّهم دارم و صريحا خون عثمان از او طلب كنم . عمرو عاص از اين سخن بخنديد و گفت : اين سخن از تو عجيب است . من و تو چگونه از او خون عثمان طلبيم ؟ در آن‌وقت كه عثمان را در سراى محاصره كرده بودند كس فرستاد و ترا به جهت معاونت خود طلبيد . تو نه خود رفتى و نه براى او مدد فرستادى . اكنون چگونه خون او طلبى ؟ تو مارماهى آبى ، نه اين تمام ، نه آن * منافقت چه كنى ؟ مار باش يا ماهى و حال من خود آشكار است كه من او را فروگذاشتم در دست اوباش و به فلسطين رفتم . اكنون به چه حجّت خون او طلبيم ؟ معاويه گفت : چنين است ، و لكن مردمان را بتوان فريفت و ، به حيله و زرق و شعبده و مكر ، باطلى را در لباس حقّ به مردمان توان نمود . اگر همّت بر آن گمارم و خواهم كه چون توئى را كه در فطنت و كياست و دوربينى و فراست در جهان همتا ندارد بفريبم ، توانم . عمرو عاص گفت : من خود خاطر تو نيك مىشناسم و انواع مكر و حيل ترا خوب مىدانم . هرچه انديشى توانى كرد ، امّا مرا به هيچ نوع نتوانى فريفت .